خدایا
اجازه هست ناصبوری کنم؟
به بزرگیت قسم از صبوري خسته ام...
از فريادهايي كه در گلويم خفه ماند و میماند...
از اشك هايي كه شبها تنها بالشم و تو شاهد آن هستید
و از حرف هايي كه زنده به گور گشت در گورستان دلم
آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را ،
در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . .
آرزوی پــرواز دارم مرا اجابت نما
ای تنهــا امیدم
![]()
![]()
![]()
نمی دانم چه می خواهم خدایا... به دنبال چه می گردم...
شب و روز چه می جوید... نگاه خسته من چرا
افسرده است این قلب پرسوزگریزانم از این...
مردم كه با من به ظاهر همدم و یكرنگ هستند...
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد...
پیرایه بستند دل من ای دل دیوانه من كه...
می سوزی از این بیگانگی ها مكن دیگر...
ز دست غیر فریاد خدا را بس كن این دیوانگی ها...

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 19:20 توسط فاطمه
|
--------------------------------------------------------------------------------